تبلیغات
بنیاد نهال - تولدت مبارک لعنتی

بنیاد نهال

می نویسم به امید روزهای بهتر

پنجشنبه 25 فروردین 1390

تولدت مبارک لعنتی

نویسنده: حسین عبادتی زیارتی   طبقه بندی: دل نوشت نهال، 

امشب حس عجیبی سراسرم را گرفته، حسی غریب و مبهم. به سالهای پیش فکر می کنم و خاطراتم را مرور می کنم، پارسال، دو سال پیش و چهار و پنج سال پیش . سردم شده و سرم گیج می ره از این همه رویداد . نمی دونم کجای این مدار قرار گرفتم و به کدام سمت می روم. دلم بد جوری واسه لمس تنت تنگ شده، واسه چنگ کشیدنت به روی سینه ام ودرآغوش کشیدنت. اینجا هیچکی بوی تورو نداره، هیچکی مثل تو نیست و هیچکی نمی فهمه چرا من اینجوری ام، هیچکی نمی تونه با یه نگاه با یه دست کشیدن و یا با یه لبخند خشک و خالی دلم و بدست بیاره. اینجا هیچکی جادوگری بلد نیست.

دو روز آینده نمی دونم چه جوری خواهد بود ولی می خوام به همه بگم که هستی، اصلا دلیلی که واست تولد گرفتم همینه. حالم از اون آدمهایی که میگن خدا بیامرزدش به هم می خوره.

دیروز فاطمه ازم پرسید رو کیک تولد چی بنویسم؟ گفتم یه چیز خیلی معمولی مثل سالهای پیش. مگه فرقی هم می کنه.

الان 32 سالت شده، پارسال وقتی شیطونی می کردی سرت داد می زدم که خجالت بکش تو 31 سالته وتو می خندیدی که صد ساله ام بشه همینجوری هستم!

داره یادم میاد، دو سال پیش تولدت رو تور بودی و من به مسافرات گفته بودم و همشون واست گل گرفتن، به هتل هما شیراز زنگ زدم و یه بغل گل تو اطاقت گذاشتن. یادته زنگ زدی بهم گریه کردی.......

می دونی این حرفا و این خاطرات مثل خوره افتاده به جونم،  بد جوری داره داغونم می کنه و از طرفی حرفایی دارم که به هیچکی نمی تونم بگم به جز خودت، اینجا وقتی از این حرفا می زنم فکر می کنن دیوونم، یا قاطی کردم!

راستی یاد این بیت وحشی افتادم که میگه:

روزگاری من و دل   ساکن کویی بودیم

ساکن  کوی  بت  عربده  جویی  بودیم

عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم

بسته سلسله، سلسله مویی    بودیم

دوباره دلم واسه یه سفر تنهایی تنگ شده، از ده روز پیش که از تور اومدم هیچ توری قبول نکردم، یکی دو روز بعد از تولدت هم تنهایی میخوام برم چند روزی کوه، این تنهایی رو خیلی دوست دارم، تو این دنیای نامرد گُه مرام فقط دلم به یه چیز خوشه اونم سفر به خصوص بدون توریست، بدون سئوالهای صد تا یه غازشون. یادش به خیر هر وقت دو تایی می رفتیم سفر یکی توریست میشد یکی راهنما، آخ که چه حالی می کردم وقتایی که توریست میشدم. مخصوصا از نوع ایرانیش.

خب دیگه پلکام سنگین شده باید یه چرتی بزنم، آخه فردا شب باید تا صبح کلنگ بزنم، نمی خوام جلو دوستات کم بیارم یا که اونا فکر کنن ضعیفم.

تا شنبه که از برنامه  نهال کاری براتون می نویسم

عزت زیاد.

 

 

 

صدای زنده یاد نهال فرزامیان هم‌اکنون بشنوید

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :