تبلیغات
بنیاد نهال - ما لعبتکانیم و فلک لعبت ماست

بنیاد نهال

می نویسم به امید روزهای بهتر

چهارشنبه 25 اسفند 1389

ما لعبتکانیم و فلک لعبت ماست

نویسنده: حسین عبادتی زیارتی   طبقه بندی: دل نوشت نهال، 

تو را باید كجا یافت؟

 

دیر زمانی است كه این سئوال با من است،كجا باید سراغ تو را گرفت؟ در داخل گوری تاریك در جنوب شهر تهران یا.....

می توان تو را هر جای این دنیا پیدا كرد غیر ازآن گور.

تو بر فراز" دماوندی"،تو را آن وقت كه خسته از صعود برگشتی و چای برای خستگان از راه فراهم می كنی تا جانی تازه به آنان بخشی می بینم.آن گاه كه كلاهت را از سر برمی داری تا دستان آن پیرمرد سرمازده را گرم كنی. آن زمان که آرش وار بر ستیغ دماوند سرود ای ایران را فریاد می زنی تا همگان ببیند چگونه سرزمینت را دوست داری و برای آزادی آن فریاد میزنی و یا برای رفع رنج صعود کنندگان ترانه فتح و پیروزی سر می دهی.

طنین صدای پر ابهت، تو رج به رج آجرهای "آتشکده یزد" اون موقع که از "پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک "حرف می زنی شنیده می شه.یادته با هم قرار گذاشته بودیم، اگه از تهران خواستیم کوچ کنیم بیایم یزد.هیچ وقت یادم نمیره اون روز تو "باغ دولت آباد" که از قضا منم تور داشتم یه تیکه دستمال کاغذی از جیبت درآوردی تا طرز کار بادگیر و به مسافرا نشون بدی ولی دریغ از یه نسیم،یادته چقدر بهت خندیدم،و وقتی من بعد از تو واسه مسافرای خودم نشون دادم باد اومد و کار کرد و تو کلی ضایع شدی.راستی الان قسمت زیادی از تورای من صرف حرف زدن از تو میشه،هر وقت می خوام در مورد دخترای ایران حرف بزنم از تو می گم، همونطور که قبلنا می گفتم.


Upload center" alt="" />

راستی هیچ یادت می آد از کی بهت گفتم شاه ماهی،از اون دیدارهای اوّلمون که تو رو باید به زور از تو آب در می آوردم،یادته بهت می گفتم اگه تو قرار بود حیوون بشی حتما ماهی بودی. یکی از روزایی که از سر جهل سراغتو تو اون قبر گرفتم اِنقدر آب ریختم داخلش که بتونی خوب شنا کنی. می خواستم بهت نشون بدم که مسئولیت پذیرم،آخه خودت می گفتی بدون آب می میری.حالا که فکر می کنم می بینم چقدر اشتباه می کردم.ولی باور کن تقصیر من نبود،بهم آدرس اشتباهی داده بودن نامردا!!!

تو را در" تاج محل" یا در جایی بین هندوها با آن لباس هندی که هندو تر از هر هندویی نشانت می داد می بینم. رد پای تو را در کویر تف دیده "ریگ جن" یا در شن های روان "رباط پشت بادام"می جویم.کلبه گلی "مش یداله "تو "چاه گربه"مملو از عطر وجود توست.چند وقت پیش که گذرم به اونجا افتاده بود می گفت بهش قول داده بودی که چند ماه بریم اونجا زندگی کنیم.می خواستم بهش بگم که چقدر بی معرفتی و همه رو سر کار گذاشتی،ولی پیش خودم گفتم گناه داره پیرمرد دلش می شکنه.

Upload center" alt="" />


.راستی "ماشااله صالحی" تو دماوند سراغ تورو می گرفت و می گفت چرا دیگه تور نمی آره،دلم نیومد ناراحتش كنم، بهش گفتم یه مدتی هست كه تور خروجی می بره،به چند نفر دیگه هم این دروغ و گفتم،آره داره یادم می آد به علی آقا تو میدون" نقش جهان" كه با دوچرخه اش  به توریستا روسری می فروشه،می گه خانومت هر وقت میاد اینجا یه روسری از من میگره وبعد همه مسافرا به هوای اوون می خرن.بهش گفتم شرمنده ام من نمی تونم واست این جوری تبلیغ كنم.راستی گفتم "اصفهان" و یاد توضیح دادنت واسه مسافرا افتادم.یادته بهت میگفتم كه یه جوری با آب و تاب توضیح می دی یكی ندونه فكر می كنه خودت سازنداش بودی.هنوز با یاد تو، غروب كه می شه  می رم چایخونه "قیصریه" و دو تا استكان كمر باریك چایی میگیرم وپایین رفتن آفتاب ونگاه می كنم.،درست مثل" شازده کوچولو" تو سیاره اش.

نهال جون بعد از رفتنت یه چند باری هم سر اون قبری که مردم میگن تو اون تو هستی رفتم،ولی همش حواسم از روی اون قبر به سمت کوههای "توچال" و" بی بی شهربانو" پرت میشه،آخه خودت خوب می دونی که من خیلی بازیگوشم،یه دفعه خواستم جهت مخالف کوهها رو نگاه کنم چشمم افتاد به پهنای کویر یاد اولین حضور دو تایی تو اون دشت و اون شب سرد زمستونی و ستاره ها و مهتاب وشهاب و سکوت و من و تو و ......

یادمه تو اون روزای قدیم به راحتی تو قبرستون نمی اومدی،می گفتی دوست داری آدما همیشه واست زنده باشن.پس حالا به منم حق بده که این جوری باشم،آخه ادعای من اینه که مثل توام،هر چند می دونم که نیستم.!!

راستی از وقتی که به قول آدما تو رفتی اون عکس قشنگت تو همه قله ها با منه،راستش و بخوای الان بیشتر از گذشته با منی،یعنی مجبوری که باشی،مثل قدیما که بعضی وقتا برنامه هایی  رو بر خلاف میلت و به خاطر من می اومدی.

عزیزم از این همه سختی خسته نه ولی دل شکسته ام،ناامید نه ولی غمگینم.خیلی سخته که وسط این همه آدم جورواجور باشی و احساس کنی هیچکی باهات نیست،غصم می گیره می بینم بعضی اشون خودشونو به تو نزدیک می دونن ولی فرسنگها از تو و عشقت دورن،خیلی دور!!.

 دلم می خواد برم رو اون قبر لعنتی بنویسم <کسی اینجا نیست،لطفا به خودتان زحمت ندهید>!!

یکی از اون روزای اوّل رفتم سرِ اون قبر و کلمهَ مرحومه رو پاک کردم.نمی دونم چه جوری بعضی از آدما می تونن تو رو اون تو تصوّر کنن؟!!. پذیرفتن اون همه عظمت زیر خاک فقط میتونه از عهده یه آدم اَ......... بر بیاد!!

و در آخر برای آنانی که تو را مرده می پندارند:

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                        ثبت است بر جریده عالم دوام ما

صدای زنده یاد نهال فرزامیان هم‌اکنون بشنوید

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :